تبليغاتX

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس


نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 12:13 توسط سها |


در یک شب تنهای
 

سکوت نه از بي صداييست.
نفس هست و حرف هم.
ناگفته ها و گفته شده ها. شنيده ها و نشنيده ها.
سکوت از نبودن بغض نيست. از بي دردي نيست.
سکوت از عادت نيست.

از روزمرگي و فراموش شدگي. از خواب و رخوت و بي حوصلگي. از دلتنگي.
سکوت از فريادهاي در گلو مانده است و نعره هايي که هيچ وقت شنيده نشد.
همه چيز هست و گوشي نيست براي شنيدن. جز سکوتي که گاه و بيگاه همدم فريادهايي است که بي خبر و ناخواسته از روزهايي دور ميايد.
از دلتنگيهايي که فراموش شده. از خيانتهايي که به روزگار شده.
نه انگار....

 باز هم حرفي نيست.

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 7:29 توسط سها |


پروردگارا!
به من آرامش ده

تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند.

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 15:39 توسط سها |


پاییز را دوست دارم

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 15:29 توسط سها |


دوست دارم

شب را دوست دارم بخاطر تاريکی....

تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی...

تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن ...

فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو...

تو را دوست دارم بخاطر چشمانت...

چشمانت را دوست دارم

بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريخت

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 9:21 توسط سها |


پروانه

همیشه آرام هستی و صبور روزها در این خانه دلتنگ چشم انتظار تو هستم و وقتی از همه نامهربانی هاخسته می شوم ، زانوانت را مي جويم ... كه سر بر آنها بگذارم و آغوش گرمت را كه در آن آرام بگيرم...

نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 14:57 توسط سها |


گل

نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 14:42 توسط سها |


عشق
دارم از چشات میخونم باورش سخته هنوزم تو نباشی توی شعرام من دیگه از کی بخونم حالا که میخوام بمونم شعر رفتنو میخونی قلب من عاشقترینه اینو از چشام میخونی دست تو تو دست من بود نمیدونم کی تو رو ازم گرفت نمیدونم که کدوم نگاهشون قصه ی جدایی رو برام نوشت حالا که میخوام بمونی شعر رفتنو میخونی قلب من عاشقترینه اینو از چشام میخونی... بازم دلم گرفته چند روزیه که رفتی میگی به خاطر من از عشقمون گذشتی بمون بزار از اسمت یه شعر نو بسازم نزار به جرم دیروز امروزمو ببازم امروزموببازم دارم میمیرم برات نزار بیوفتم به پات مگه گناهم چی بود که سرد شده اون نگات به من یه فرصت بده تا دستاتو بگیرم یا اینکه مال من شی یا پای تو بمیرم... گریه های تو واسه من دیگه هیچ رنگی نداره نمیخوام با من بمونی برو از روزگارم دیگه جایی نداری توی این قلب شکسته زندگی با تو محاله تو همونی که میگفتی زندگی با من خیلی قشنگه نمیدونستم که حرفات همش از روی نیرنگه حالا اینو میدونم گرچه حالا خیلی دیره زندگی با تو محاله طعنه شنیدم از همه که تو وفا نداری دارم تو چشمات میبینم میخوای که جام بزاری من یکی مثل همه تو قلب تو شلوغه گریه نکن که گریه هات برای من دوروغه....

نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 16:20 توسط سها |


درجوانی غصه خوردم هیچکس یادم نکرد

در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد

آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد

آرزوی مرگ کردم ولی مرگ هم یادم نکرد

نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 16:46 توسط سها |


 

نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 18:59 توسط سها |