تبليغاتX

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس


همدردی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 17:17 توسط سها |


        -------------

           

باشه! باز ميشه زندگي شكسته ها

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم.شيشه ي قلبم آن قدر نازك شده كه با كوچكترين تلنگرِي مي شكند.

مي خواهم فرياد بزنم ولي واژه اي نمي يابم كه عمق دردم را درفرياد منعكس كنم.فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي

خودم سر داده ام.دلم به درد مي آيد وقتي سرنوشت را به نظاره مي نشينم.كاش مي شد سرنوشت را با آن روزهاي شيرينم

عجين كرد.بغض كهنه اي گلويم را آزارد.نفرين به بودن وقتي با دردهمراه است.اي كاش بازهم كسي اشك هايم را نبيند.

تنها با خاطراتم خوشم.

                                               -------------

           

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 16:45 توسط سها |


بی مقدمه

خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطي که نفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت ساده ست
نه اين که مي شه باور کرد دوباره آخر جاده ست
خداحافظ واسه اين که نبندي دل به رويا ها
بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا

خداحافظ

نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 7:53 توسط سها |


تنهایی

نترس از هجوم حضورم چیزی جز تنهایی بامن نیست خدایا گاهی وقتها دلم برای خودم تنگ می شود قرار ما رسوایی ماه دیوانگی خورشید فقط باران است که تطهیرم می کند   
من چنان در نظرگاه تو استادم پاک که چو رفتی زبرم چیزی جز ماحصل مهر تو بر جای نمانددر خیال ونظرم غیر نامی بر زبان غیر اندوهی بردل  در غم تکراری روزان وشبان

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 14:16 توسط سها |


زیبا

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 12:13 توسط سها |


در یک شب تنهای
 

سکوت نه از بي صداييست.
نفس هست و حرف هم.
ناگفته ها و گفته شده ها. شنيده ها و نشنيده ها.
سکوت از نبودن بغض نيست. از بي دردي نيست.
سکوت از عادت نيست.

از روزمرگي و فراموش شدگي. از خواب و رخوت و بي حوصلگي. از دلتنگي.
سکوت از فريادهاي در گلو مانده است و نعره هايي که هيچ وقت شنيده نشد.
همه چيز هست و گوشي نيست براي شنيدن. جز سکوتي که گاه و بيگاه همدم فريادهايي است که بي خبر و ناخواسته از روزهايي دور ميايد.
از دلتنگيهايي که فراموش شده. از خيانتهايي که به روزگار شده.
نه انگار....

 باز هم حرفي نيست.

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 7:29 توسط سها |


پروردگارا!
به من آرامش ده

تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند.

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 15:39 توسط سها |


پاییز را دوست دارم

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 15:29 توسط سها |


دوست دارم

شب را دوست دارم بخاطر تاريکی....

تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی...

تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن ...

فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو...

تو را دوست دارم بخاطر چشمانت...

چشمانت را دوست دارم

بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريخت

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 9:21 توسط سها |


پروانه

همیشه آرام هستی و صبور روزها در این خانه دلتنگ چشم انتظار تو هستم و وقتی از همه نامهربانی هاخسته می شوم ، زانوانت را مي جويم ... كه سر بر آنها بگذارم و آغوش گرمت را كه در آن آرام بگيرم...

نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 14:57 توسط سها |